تبلیغات
بزرگترین پناه - نوروز به روایت ادوارد پولاک، طبیب سلطان صاحبقران/ از خلعت‌های شاه قاجار تا جمعه‌بازار خانم والده!

نوروز به روایت ادوارد پولاک، طبیب سلطان صاحبقران/ از خلعت‌های شاه قاجار تا جمعه‌بازار خانم والده!

جمعه 6 فروردین 1395 10:11 ب.ظ

 
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- یاکوب ادوارد پولاک، نویسنده کتاب «ایران و ایرانیان» در سال 1818 میلادی در یکی از نواحی بوهم متولد و در هشتم اکتبر 1891 در وین از جهان رخت بربست. دکتر پولاک که معلم طب و جراحی بود، میانه سال‌های 1860 - 1851 پس از کشته شدن میرزا تقی خان امیرکبیر به ایران آمد و در سال 1855 پس از مرگ «دکتر کلوکه» و پیش از استخدام «دکتر طولوزان»، به عنوان طبیب مخصوص ناصرالدین شاه انجام وظیفه کرد. او پس از 10 سال اقامت در ایران به وطن خود بازگشت و کتابی درباره ایران نوشت، به نام «ایران و ایرانیان». او علاوه بر این کتاب، آثار دیگری نیز درباره ایران تالیف کرده است. سفرنامه وی آگاهی‌های گرانمایه و سودمندی از جغرافیا، تاریخ و فرهنگ ایران را در خود جای داده که هیچ پژوهشگری از آن بی نیاز نیست. پولاک در مقدمه این کتاب می‌نویسد: «در کتاب حاضر کوشش کرده‌ام از اخلاق و رفتار، آداب و زندگی یکی از جالب توجه‌ترین ملل عالم تصویری بدست دهم. ملتی که افتخاراتش بیشتر زاده اعمال و اقداماتی که در گذشته‌های دور انجام گرفته است ولی هنوز گرفتار کهولت نشده بلکه کاملا لیاقت آن را دارد که باز در تاریخ فرهنگ و جهان آینده سهم به‌سزایی به عهده بگیرد.» پولاک در اثر معروف خود توضیحات کاملی نیز درباره نوروز و آیین‌هایش دارد که در این گزارش بخشی از آن را نقل می‌کنیم. نوروز در اعماق خاطر ایرانیان رسوخ یافته است نخستین نکته‌ای که درباره نوروز ایرانی توجه پولاک را به خود جلب می‌کند، قدمت و ماندگاری این عید باستانی در طول قرن‌های متمادی است. وی در ابتدای فصل مربوط به نوروز می‌نویسد: «در دوره قبل از اسلام از قدیمی‌ترین ایام، سال خورشیدی مبنای تقویم بود که مؤسس و واضع آن را جمشید شاه افسانه‌ای می‌دانند. به هرحال این نیز جالب توجه است که اختراع یا اصلاح کار شخم را هم به همین شاه نسبت می‌دهند، زیرا به هرحال اشتغال و استمرار در کار کشاورزی بدون فصولی که با فاصله‌ای منظم سر برسند غیر ممکن است. طبیعی است که اسلام همه اعیاد زمان کفر و الحاد را لغو کرد. شاید بتوان پذیرفت که حضرت محمد (ص) با زیرکی تمام از آن جهت سال‌های قمری را به جای شمسی برقرار ساخته که میخواسته است ترتیب اعیاد و روزهای خاصی را که سخت در ذهن و فکر مردم ریشه داشته برهم بزند؛ وی که از جامعه‌ای شبانی برخاسته بود چندان به اوضاع و احوال کشاورزی و رعایت آن توجهی مبذول نمی‌داشت. اما نوروز چنان در اعماق خاطر ایرانیان رسوخ یافته بود که قانون‌گذاران و فاتحان بعدی هرگز نتوانستند متعرض آن شوند. دلیلی برای ادامه این جشن اقامه کردند و آن این بود که خاطره فتح حضرت علی (ع) که به‌خصوص مورد اکرام ایرانیان است، باید جشن گرفته شود. در نتیجه نوروز تنها جشنی است که شیعیان و گبرهای (پارسی‌ها) ساکن ایران آن را مشترکا برگزار می‌کنند.» وی این‌گونه ادامه می‌دهد: «تازه در دوران حکومت ملکشاه سلجوقی منجم و دانشمند بزرگ خواجه نصیر دست به تحقیقات و مطالعاتی زد که نتیجه آن بازگشت به تقویم بر طبق سال‌های خورشیدی بود؛ مع‌هذا سال شمسی ایرانی روز کبیسه ندارد؛ از لحظه‌ای و ثانیه‌ای که خورشید وارد برج حمل می‌شود آغاز می‌گردد؛ پس ابتدای آن، به ساعات مختلف شب و روز اعتدال ربیعی می‌افتد.»   تنقلات عید در هر خانه‌ای پیدا می‌شود پولاک معتقد است: «جشن سال نو در زندگی عمومی و خصوصی ایرانیان امری است بسیار مهم و از بعضی جهات می‌توان آن را با جشن میلاد مسیح در چند کشور اروپایی قیاس کرد. از دو تا سه ماه پیش از عید تهیه مقدمات آن شروع می‌شود. مقادیر معتنابهی شیرینی در شهرهای اصفهان و یزد ساخته می‌شود که آن را با کاروان‌ها به سراسر مملکت می‌فرستند. مصرف شیرینی از حدود تصور و خیال آدمی هم فراتر می‌رود. اصولا ایرانی‌ها در هر سن و سالی که باشند به شیرینی سخت علاقه‌مندند؛ اما در نوروز حتی فقیرترین افراد نیز باید انباری از شیرینی داشته باشند و همچنین برای دوستان و خویشاوندانشان از آن بفرستند. در هیچ خانه‌ای نیست که کلوچه، البته با تفاوت جنس بهتر یا بدتر، دیده نشود؛ بعد از کلوچه نبات، زبان بره، بسیاری از میوه‌های شکر سود (نقل) و خمیرهائی که در دنبه و کره سرخ شده است همه جا محبوبیت عمومی دارد. فقیرترین طبقات مردم به جای قند و شکر برای تهیه شیرینی از شیره استفاده می‌کنند. اما هر مزه‌ای این شیرینی‌ها داشته باشد چندان مهم نیست، مهم این است که سال را با شیرینی آغاز کنند.» وی می‌نویسد: «غیر از شیرینی‌ها، باید از میوه‌هایی که آنها را با تردستی تا نوروز تر و تازه نگاه می‌دارند یاد کرد. مثلا خربزه اصفهان و قم، انگور، انار ساوه، گلابی نطنز، سیب دماوند را دربارهای بسیار بزرگ صادر می‌کنند. برحسب یک رسم قدیم بر بشقابی جو، گندم، عدس و شاهی سبز می‌کنند به‌طوری که چمن کوچکی بوجود می‌آید و آن را مطابق با همان رسم در روز سیزده یعنی آخرین روز عید به کوچه می‌اندازند.» این سیاح آلمانی درباره رسم خرید لباس نو برای نوروز نیز اشاره می‌کند: «هرکس از دستش برآید و به‌خصوص هر زنی در نوروز لباس نو به بر می‌کند. به همین دلیل کار تهیه و فروش پارچه در این ایام به حداکثر قوت می‌رسد و بعضی از رؤسای خانواده‌های پرجمعیت باید همه امکانات خود را تجهیز کنند و حتی وام‌دار هم بشوند تا این احتیاج غیر قابل اجتناب خانواده خود را تأمین کنند. به‌خصوص شلوار پف کرده ابریشمی چیزی است که چشم همه زن‌ها به دنبال آن است و باعث خانه خرابی شوهرها می‌شود.»    از فرش‌تکانی تا اُتراق درویشان در خانه اهالی شهر طبیب ناصرالدین شاه درباره آیین پیشواز نوروز نیز مطالب جالبی می‌نویسد: «چند روزی پیش از عید به پاکیزه کردن خانه‌ها و «فرش‌تکانی» می‌پردازند. تکاندن فرش فقط یک‌بار در سال انجام می‌گیرد، چه در طول سال گرد و غبار گردآمده روزانه از طرف خدمه زیر همان فرش مخفی شده است. به هنگام فرش‌تکانی منزل شاه، وی به یکی از قصور تفریحی خود می‌رود و تا پایان کار همان جا می‌ماند.» او درباره رسم اُتراق درویشان در خانه اهالی شهر نیز می‌نویسد: «دوسه هفته قبل از نوروز درویش‌ها از اطراف و اکناف مملکت به شهرها سرازیر می‌شوند و خود را به رئیس‌شان موسوم به درویش‌باشی معرفی می‌کنند تا از طرف وی به خانه‌های مردم ثروتمند فرستاده شوند. وقتی درویش به خانه مقصد خود رسید عصای خودش را که نوکی آهنین دارد به زمین می‌کوبد با صدائی گوش‌خراش فریاد برمی‌آورد: «یاحق». دیگر، باروبندیل خود را به کنار در تکیه می‌دهد، زمین را دور تا دور خود می‌کند، تخم مقداری جو و گل‌های بهاری می‌افشاند و درست و حسابی مثل خانه خود در آنجا مستقر می‌شود؛ صاحبخانه وظیفه دارد که سیورسات او را تأمین کند و پس از عید مقداری قابل ملاحظه پول به وی بدهد. هرگاه از چنین کاری فروگذارد درویش چندین ماه در کنار خانه‌اش لنگر می‌اندازد که در آن مدت باید نان و آب او را تأمین کرد و از آن گذشته به هنگام خروج و ورود علی الدوام فریاد یا حق می‌کشد و با بوقی که از شاخ بز تهیه شده و صدایی گوشخراش دارد مزاحم می‌شود. هیچکس جرأت ندارد درویشی را با خشونت از خود براند؛ از سرزنش مردم و همچنین نفرین و انتقام درویش و همه همپالگی‌هایش مردم احتراز دارند.»  نمایش پهلوانان و تردستان در میدان شهر پولاک که به ترتیب مراسم و آیین‌های نوروز را برمی‌شمرد و وصف کاملی از هرکدام ارائه می‌دهد، درباره گردهم‌آیی مردم شهر در میدان توپخانه می‌نویسد: «نیم ساعت بعد در میدان توپخانه نمایش آغاز می‌گردد. شاه از پنجره ایوانی به نمایش می‌نگرد؛ کارمندان سفارتخانه‌های اروپایی را در دو لژ جنبی جای داده‌اند. بر بام‌های مسطح خانه‌هایی که بر میدان محیطند سرهای زنان مستوره و با حجاب و بچه‌هایی با لباس‌های رنگارنگ در کنار هم بچشم می‌خورد. پائین، در میدان پهلوانانی که سراسر سال را در زورخانه تمرین کرده‌اند با اندام‌هایی برهنه و نیرومند به کشتی گرفتن مشغولند؛ فقط شلوار سفت و محکمی بر پای دارند؛ صورت و سر را از ته تراشیده‌اند. سبیلی دارند و رشته گیسویی که از فرق آنها آویخته است. آنها در کمین حرکات حریف خود هستند و همین‌که لحظه مساعد فرارسد به بدن او می‌چسبند و با به کار بردن فنی سریع و غیر قابل پیش‌بینی وی را به زمین می‌زنند و پای خود را بر مغلوب می‌نهند و برای این‌که تماشاگران را خوشحال سازند او را به داخل حوض نزدیک آنجا می‌افکنند.» وی می‌نویسد: «شیرین‌کاران و تردستان بر چوب پاها، بندبازان، دلقکها و لوده‌هایی که در پوست شیر و خرس رفته‌اند درهم می‌لولند. گاه و بیگاه شاه سکه‌های کوچک طلا و نقره به میان این جمع می‌اندازد، و در نتیجه همه برای قاپیدن آنها دیگران را می‌رانند. شیرها و ببرهای مازندران، پلنگ‌های عربستان (خوزستان) که به ریسمان‌های سستی بسته شده‌اند در این میان برای خود در گردش و رفت و آمدند. عنتری‌های شیرازی برنامه‌های مضحکی با حیوانات دست‌آموز خود اجرا می‌کنند. فیل‌ها و زرافه‌ها همچون تماشاچیان ساکت و خاموش در صف مقدم قرار دارند.» جمعه‌بازار خانم والده! این نویسنده به یکی دیگر از رسم‌های جالب نوروزی اشاره می‌کند: «در یکی از روزهای آینده ملکه مادر که شاهزاده «والده» نامیده می‌شود مراسم سلام زنانه‌ای در محدوده خود برپا می‌کند که خانم‌ها و اطرافیان‌شان در آن شرکت می‌کنند و ضمنا از خانم‌های سفرای اروپائی نیز در این مراسم دعوت به‌عمل می‌آید؛ به این سلام از سر استهزا «جمعه بازار» می‌گویند. «والده» به مهمانان خوش‌آمد می‌گوید و حال خانم‌های اروپائی را نیز می‌پرسد. این خانم‌های اروپایی خود مورد توجه و کنجکاوی دیگران هستند. از شکل و شمایل آنان همه در حیرتند و لباس‌های زیبای آنان را به دیده اعجاب می‌نگرند.» او درباره رسم‌های مردم عادی در نوروز نیز می‌نویسد: «باقی این جشن سیزده روزه وقف دید و بازدیدها و تبریک گفتن است. ترتیب دید و بازدیدها خود مبتنی بر رعایت قواعدی سخت است. در همه جا شیرینی تعارف می‌کنند و می‌خورند. شاه خود با جلال و جبروت به دیدن مهمترین روحانیون شهر می‌رود و آنان از وی با سادگی تمام پذیرائی می‌کنند تا خود به شهرت فقر و زهد دست یابند. وزیران به بازدید سفرای فرنگی می‌آیند و از این فرصت برای مذاکره در باب امور دولتی و خصوصی و برطرف کردن ناراحتی‌های شخصی و همچنین استعلام همگامی و همرائی آنها با کابینه حاضر، سود می‌جویند.» پولاک این‌گونه ادامه می‌دهد: «در خانه‌ها تردستان و دلقک‌ها با هنرنمایی‌های خود مردم را شاد و مسرور می‌کنند؛ عنتری‌های شیرازی هنرنمایی‌های حیوانات خود را به منصه ظهور می‌رسانند یا به همراهی ساز و ضرب آواز می‌خوانند.»   اسب‌دوانی؛ رسم روزهای پایانی نوروز پولاک درباره مراسم ویژه روزهای پایانی نوروز می‌نویسد: «در روزهای نهم یا دهم «اسب‌دوانی» انجام می‌گیرد. اسب‌هایی از اصطبل سلطنتی برای این کار انتخاب می‌شود؛ بقیه اسب‌ها را باید شاهزادگان، صاحب‌منصبان و حکام وارد میدان کنند، اما چون خیلی از اسب‌های اصیل در این مراسم از بین می‌روند بسیاری از آنان مایلند که از انجام این وظیفه معاف باشند. یک ماه تمام اسب‌های مسابقه را آماده (سوغان) می‌کنند، هر روز در میدان مسابقه می‌دوانند و حتی برای آنکه آنها را لاغر کنند از مدت خواب آنها شب‌ها می‌کاهند.» وی می‌نویسد: «طول مسافت اسب‌دوانی نیم فرسنگ است؛ این خود دایرهای است وسیع که با سنگ‌ها آن را به چهار ایستگاه تقسیم کرده‌اند. در هر دو طرف عمارت اسب‌دوانی چادرهایی برای سفرای اروپائی زده‌اند. بر صف‌های مقابل آن نوازندگان و رقاصان درباری جای گرفته‌اند. صدای کرکننده توپ نشان آن است که شاه از قصر خود خارج شده است؛ وی سوار بر ارابه‌ای بزرگ و تشریفاتی وارد می‌شود. پیشاپیش، فیل بزرگی که پارچه‌ای سرخ بر روی آن انداخته‌اند و مطابق رسم هندوستان چادر کوچکی بر پشت خود دارد، قدم برمی‌دارد.» «تعداد زیادی شتر حامل توپ، درباریان که نشانه‌ای خود را بر سینه زده‌اند، و خزانه‌دار کل با علامت سلطنتی به این قافله جلال و جبروت می‌بخشند. گروه‌های فشرده‌ای از اهالی شهر پیاده، سوار بر اسب یا الاغ فضای خارجی را پر می‌کنند. به محض پیاده شدن شاه، که با شلیک توپ اعلام می‌گردد و نشستن وی بر قالی گرانبها اسب‌ها را از برابر وی می‌گذرانند و رئیس تشریفات علایم، نژاد و صاحب هریک را با صدای بلند اعلام می‌دارد. مسابقات در سه قسمت برگزار می‌گردد: در اولین مسابقه باید دور میدان مسابقه شش بار، و در دومی چهار بار، و در سومی فقط دوبار پیموده شود. در خلال تنفس‌ها، نوازندگان با موسیقی، و رقاصان با جهش‌ها و شکلک‌های خود کاری می‌کنند که وقت جماعت راحت‌تر سپری شود. شاه در این حیص و بیص صبحانه صرف می‌کند و آنگاه خوشحال و مسرور از کارآیی اسب‌های ایرانی به خانه خود بازمی‌گردد.»

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر