تبلیغات
بزرگترین پناه - پولاک از مراسم خلعت پوشان و سلام نوروزی در محضر قبله عالم می‌گوید/ غزلی که «شمس‌الشعرا» در مدح سلطان صاحبقران سرود

پولاک از مراسم خلعت پوشان و سلام نوروزی در محضر قبله عالم می‌گوید/ غزلی که «شمس‌الشعرا» در مدح سلطان صاحبقران سرود

جمعه 6 فروردین 1395 10:10 ب.ظ

 
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- دربار پادشاهان ایران در طول تاریخ سرشار از جلال و شکوه بود؛ در این میان اما دربار ناصرالدین شاه قاجار که به سلطان صاحب قران و قبله عالم معروف بود، پرطمطراق‌تر از همه بود. شاه تجمل‌دوست قاجار برای به رخ کشیدن شکوه و هیبت دربار خود مضایقه نمی‌کرد. طبیعی است در دربار پرزرق و برق این پادشاه جشن‌های مناسبتی هرچه باشکوه‌تر برگزار می‌شد. از جمله مهمترین این اعیاد، نوروز بود که در سفرنامه‌های بسیاری به نحوه برگزاری آن اشاره شده است. یاکوب ادوارد پولاک، طبیب مخصوص ناصرالدین شاه در سفرنامه خود بخشی را به این مراسم اختصاص داده که با هم مرور می‌کنیم. مراسم «خلعت‌پوشان» در دربار ناصری پولاک که در دربار حضور داشت از نزدیک شاهد مراسم ویژه نوروزی بود که شاه برگزار می‌کرد و طی آن درباریان برای عرض تبریک به خدمت شاه می‌رسیدند و شاه نیز خلعت‌هایی را به آنها اهدا می‌کرد. پولاک درباره این رسم می‌نویسد: «شاه از اطراف و اکناف کشور پیشکش دریافت می‌کند که پارچه‌هایی است از شال، ابریشم، پشم و کرك. وی در عوض به تمام خدمه بی‌حد و حصر خود و همچنین به کلیه حکام و دولتمردان باید «خلعت» ببخشد. تا حدود ده سال پیش برحسب همان رسم و آئین کهن کلیه خدمه و هر یک از افسران قشون قطعه شالی به قیمت هشت تا صد تومان، و حکام و صاحب‌منصبان عالی‌رتبه «جبه»های شال دوخته که قیمت آن حتی به چهارصد تومان می‌رسید و دارای منگوله‌های مروارید زردوزی نیز بود از شاه دریافت می‌کردند و مباهی و مفتخر می‌شدند. این هدایا به همان اندازه که برای خزانه دولت مخارجی سنگین و خردکننده داشت از نظر گیرنده هم دارای فایده و حاصلی نبود؛ زیرا به هنگام خرید، نیمی از پولی که برای آنها پرداخت می‌شد به جیب مأمور خرید می‌رفت؛ بعد هم حامل شال مقداری از آن را می‌برید تا خود بفروشد؛ سرانجام گیرنده هدیه ناگزیر بود برای جبران این انعام سلطنتی تمام قیمت خلعتی را که دریافت داشته بود نقدا بپردازد.» وی در ادامه می‌نویسد: «از سال 1854 این هدیه‌های رسمی به وزرا، عالی‌مقامان درجه اول، حکام و سفرای حاضر در دربار محدود شد. سفیر انگلیس را باید از این مقوله مستثنی کرد چون وی از قدیم از گرفتن این هدیه خودداری ورزیده است. در مورد حکام ولایات باید گفت که دریافت این خلعت شاهانه به معنی انتصاب و تأیید مقام آنهاست چه هرگاه خلعتی دریافت نکنند به معنای آن است که قریبا از شغل خود عزل می‌شوند، زیرا در هر نوروز یا باید مقام و منصب حاکم تأیید شود یا جانشینی برای او بفرستند. هفت سال پیش امریه‌ای صادر شد که برطبق آن همه حکام باید برای عید نوروز به پایتخت بیایند؛ طبیعی است که از «هدیه»ای که آنها می‌بایست برای شاه و وزرا همراه آورند، صرف‌نظر شده بود. منتها، این فرمان هرگز اجرا نشد و کار خلعت مانند گذشته بر همان منوال انجام گردید.» پولاک این‌گونه ادامه می‌دهد: «در این ایام دیگر شاهد آنیم که پیشخدمت‌های سلطنتی به‌عنوان حاملین خلعت به شش گوشه کشور رهسپارند و به مقتضای اهمیت این مأموریت پرشکوه با خدمه و عقبه فراوان حرکت می‌کنند آن هم با حیوانات بارکش و اسب‌های یدك. حاکم در معیت منشیان و نوکران خود تا چند فرسخ به استقبال فرستاده شاه می‌رود؛ در برابر چادری که پر از شیرینی و میوه است از اسب خود پیاده می‌شود و با همان خضوع و خشوع که گوئی در برابر شخص پادشاه است خلعت را که پیشخدمت بر دوش او می‌اندازد می‌پذیرد. به تمام این تشریفات می‌گویند خلعت‌پوشان.» مراسم سلام نوروزی در دربار سلطان صاحب‌قران یکی از مراسم ویژه نوروز در دربار شاهان ایران «سلام نوروزی» بود که طی آن درباریان و حکام ولایات برای شادباش عید در کاخ سلطنتی حاضر می‌شدند. پولاک در توصیف این مراسم می‌نویسد: «در دربار حلول سال نو را چه در نیمه شب باشد و چه دیرتر با «سلام» جشن می‌گیرند که فقط علما، سادات و مأمورین عالی‌مقام و مقرب الخاقان، و چند نفر از افسران ارکان حرب در آن مراسم دعوت دارند. در کوشکی در داخل «دیوان‌خانه » که یک تالار هشت ضلعی را تشکیل می‌دهد و در آن حوضی و فواره‌ای است حضور بهم می‌رسانند. قسمت زیرین دیوارها، از مرمر سفید ساخته شده است که بر آن نقوش برجسته و خطوط زیبائی به رنگ طلائی و آبی به سلیقه تمام، دیده می‌شود؛ قسمت بالا و تمام سقف هم آینه‌کاری است. در کف تالار، یک فرش گران‌بهای ایرانی با نقوش ظریف و رنگ‌های جاندار روشن، گسترده‌اند.» وی ادامه می‌دهد: «در یک شاه‌نشین عمیق که حدود یک وجب ارتفاع دارد فرشی ابریشمین و مروارید دوزی‌شده پهن کرده‌اند، روی آن بالشی است زردوزی و آراسته به منگوله‌هائی از مروارید؛ اینجا مقر مخصوص شاه است. اندك اندك مقرب الخاقان‌ها تالار را پر می‌کنند؛ در رأس آنان صدراعظم است که خلعت بر تن دارد و در دست راست خود عصائی مرصع به الماس نگاه داشته درحالی‌که در خارج، برابر پنجره‌ها افسران قشون، شق و رق ایستاده‌اند و در انتظار آن لحظه حساس به‌سر می‌برند.» بنا بر مکتوبات پولاک «بیست دقیقه قبل از تحویل سال شاه وارد می‌شود. و چنان لباس سنگین رسمی مرصعی از مروارید، زمرد و یاقوت بر تن دارد که با زحمت و مرارت زیاد می‌تواند از جا بجنبد. شب‌کلاه سیاهپوست بره‌ای بر سر دارد که باز الماس‌ها بر آن تلألو دارد و جقه‌ای بزرگ بر کلاهش بچشم می‌خورد که به رشته‌های رنگارنگی از بلور ختم می‌شود. در پیش و پشت گوش او برحسب مد رایج روز طره‌ای قرار دارد. به هر بازویش بازوبندی از طلاست؛ بر یکی از بازوبندها الماس بزرگ تاج سلطنتی، دریای نور نصب شده که صفحه‌ای است بزرگ و تخت به پاکیزگی و درخشندگی تمام و بر دیگری درشت‌ترین یاقوت جهان که از هند به غنیمت گرفته شده است، دیده می‌شود که بر مقطع آن نام تمام سلاطین مغول نقر گردیده است. کمربندی زرین که در جلو با قلابی پر از جواهر گرانبها بسته می‌شود و سرشانه‌هائی با ملیله‌های الماس و شمشیری هندی که دسته‌اش باز با سنگ‌های گرانبها ترصیع شده لباس پرشکوه و جلال شاه را تکمیل می‌کند.» «به هنگام ورود به تالار یک خواجه و چند پیشخدمت به دنبال شاه هستند. او به طرف شاه‌نشینی که مخصوص او تهیه شده می‌رود، چهارزانو به روی فرش ابریشمین می‌نشیند و راحت و آسوده به پشتی تکیه می‌دهد. بلافاصله پس از او چند تن از سادات مجتهد وارد می‌شوند و طبق امتیازی خاص که از قدیم از آن برخوردار بوده‌اند، بدون کسب رخصت از شاه، پهلوی وی می‌نشینند. شاه چند کلم‌هایی به آنان می‌گوید که غالبا درباره فراگیر شدن قدرت اسلام و حفظ تقدس آن است که آنان در جواب تقریبا چنین پاسخ می‌دهند: «در زیر سایه اعلی‌حضرت اسلام‌پناه شجر اسلام هر دم بیشتر ریشه می‌دواند و از تعداد کافران روز به روز کاسته می‌گردد.» اینجاست  که دیگر شاه خطابه رسمی خود را ایراد می‌کند و از صدراعظم که طرف خطاب است از آخرین اخبار ولایات جویا می‌شود.» صدراعظم در یک نطق طولانی فصیح چنین پاسخ می‌دهد: «باران رحمت الهی بر مزارع و دشت‌ها نازل می‌شود و نعمت خدا و فراوانی سراسر مملک را فرا گرفته است.» - هرچند شایعاتی هست که در ولایات دوردست مردم در اثر کمی محصول در حال هلاکند-؛ از آن گذشته وی از ترقی کسب و کار و فنون و تمدن شرح کشافی می‌دهد- البته کلمات فرنگیی را به زبان می‌آورد بی‌آنکه از حدود مفاهیم آنها مطلع باشد- از فتوحات قشون ظفرنمون، از بناها و پل‌ها، کاروانسراها و جاده‌ها- که اغلب وجود خارجی ندارد- چیزهائی به‌عرض می‌رساند و با این جمله به گفته‌های خود خاتمه می‌بخشد که با چنین برکت و نعمتی، آن هم این همه، روز به روز همه چیز الزاما رو به افزایش هم خواهد بود.» پولاک حال و هوای تحویل سال را اینگونه وصف می‌کند: «حالاست که کم کم لحظه حساس فرا می‌رسد، فقط چند دقیقه‌ای باقی است. نظام العلما با محلول طلا بر کاسه‌ای چینی رقم سال نو و زیر آن آرزوی برکت را می‌نویسد. اکنون دیگر منجمین علامت می‌دهند و توپ شلیک می‌شود و منجم‌باشی رسما به اطلاع شاه می‌رساند که سال نو آغاز شده است. بلافاصله روحانیون حاضر و صاحب‌منصبان بانگ «مباركباد» برمی‌دارند. از طرف مستوفی‌الممالک کیسه‌های متعدد از سکه‌های جدید الضرب طلا و نقره تقدیم شاه می‌شود؛ شاه محتوی آنها را روی یک سینی بزرگ نقره می‌ریزد، آنها را باهم مخلوط می‌کند و به هریک از حاضران چندتائی از آنها می‌دهد زیرا گرفتن سکه نو به هنگام تحویل سال «میمنت» دارد. «برحسب ترتیب، اول روحانیون، وزرا و آنگاه بقیه حاضران در تالار تک تک به حضور می‌روند و هریک درحالی‌که دو کف دست را گود کرده بهم چسبانده است عیدی می‌گیرد و بعد دست‌ها را به نشان سپاس به قلب و پیشانی می‌فشارد. گاه شاه چند کلمه‌ای محبت‌آمیز خطاب به گیرنده می‌گوید. گیرندگان عیدی به همان ترتیب که آمده‌اند از تالار خارج می‌شوند. اما شاه که درباریان احاطه‌اش کرده‌اند بر جای خود باقی می‌ماند و باز به همان ترتیب از پنجره‌ای که باز است به کسانی که در خارج  ایستاده‌اند عیدی می‌دهد. تشریفات «عید تحویل» دو ساعت طول می‌کشد. پس از پایان مراسم شاه خسته به اتاق‌های حرم بازمی‌گردد.» دید و بازدید نوروزی در دربار و سلام عام مراسم دید و بازدید نوروزی نیز از نگاه تیزبین پولاک دور نمانده و درباره آن می‌نویسد: «در تالارهای مجلل، صدراعظم و وزیر جنگ درحالی‌که خلعت پوشیده‌اند و دورتا دور آنها را شاهزادگان و صاحب‌منصبان ملبس به لباس‌های دولتی گرفته‌اند جلوس کرده‌اند. به هنگام نشستن به دقت سلسله مراتب، حق تقدم و سابقه رعایت می‌شود؛ در ناراحت‌ترین وضع خود را جا می‌دهند تنها برای این‌که از حق خود دفاع کرده باشند. هر تازه‌واردی وزیر را سلام می‌کند و می‌گوید: «عید مبارک» و به همین ترتیب هم پاسخ می‌شنود؛ در ابتدا شیرینی و شربت دور می‌گردانند؛ بعد بانگ «قلیان بیار» طنین‌افکن می‌شود.» وی ادامه می‌دهد: «بلافاصله پنجاه تن از نوکران وارد می‌شوند که هریک قلیانی مرصع از طلا، نقره، جواهر و مینا در دست دارد. این نوکرها در خدمت به ارباب‌شان به یکدیگر پیش‌دستی می‌کنند تا از این رهگذر مزیت و منزلت آنان را تصریح کرده باشند. دیگر صدای غلغل قلیان است که همه جا را فرا می‌گیرد؛ تالار پر از دود غلیظ می‌شود که از پنجره‌های باز به خارج تنوره می‌کشد؛ وابستگان سایر اصناف و حرف نیز برای عرض تبریک به حضور صدراعظم می‌شتابند ولی فقط در خارج از تالار از مقابل پنجره‌ای که او مقابل آن نشسته است، می‌گذرند. آخرین نوبت مختص شاعران است که وزیر را در قالب غزل‌هایی مدح می‌کنند. او را با آصف، وزیر افسانه‌ای حضرت سلیمان و سایر علما و اعاظم دیوانی می‌سنجند، ایل و تبارش را می‌ستایند و خردمندی وی را در کار اداره ملک و برکتی را که از آن طریق شامل حال مردم می‌شود ثنا می‌گویند و از این قبیل. هر شاعری به صدای بلند و رسا محصول ذوق و فکر و فراغت خود را می‌خواند و واقعا گوش فرادادن به این همه حرف مفت که فقط به خاطر رعایت زیبایی قافیه و طمع دریافت صله ابداع شده است، صبر ایوب می‌خواهد.» پولاک می‌نویسد: «در این حیص و بیص شاه حمام رفته، صبحانه خورده و آرایش مخصوص عید را کرده است. وی از جواهر سلطنتی گران‌بهاترین آنها را برگزیده تا خود را بیاراید و حالا دیگر در تالار آینه وسط، که به تالار طاووس شهرت دارد، سفرای اروپایی مختلف را رسما به حضور می‌پذیرد تا بتوانند تبریکات خود را به عرض برسانند. علت وجه تسمیه تالار طاووس آن است که تخت طاووس در آن قرار دارد. سفرا با لباس‌های رسمی مجلل در معیت همه کارمندان و زیردستان خود شرف‌یاب می‌شوند. پس از انجام تشریفات و اعلام حضور به صورت رسمی توسط رئیس تشریفات (ایشیک آقاسی‌باشی) به تالار هدایت می‌شوند... به محض اینکه هیأت سفارت مملکتی خداحافظی کند به اشاره‌ای افراد سفارتخانه دیگر وارد می‌شوند. پس از ملاقات شاه، سفرا به همان ترتیب پیش صدراعظم می‌روند و در آنجا با شیرینی، شربت و قلیان از آنان پذیرایی می‌شود.»   پولاک با اشاره به سلام عام نوروزی می‌آورد: «مقارن ظهر صلای «سلام عام» درمی‌دهند که در این روز به‌خصوص در «تالار تخت سلیمان» برگزار می‌گردد. حیاط جادار و وسیع نخستین مملو از نظامیان و کارمندان می‌شود. کارمندان برحسب درجه و مقام خود توسط رئیس تشریفات به دو صف تقسیم می‌شوند. پیشاپیش و بین آنها فیل‌هایی ایستاده‌اند که با قالی و شال زینت شده‌اند و خرطوم‌های رنگارنگ شده خود را بالا گرفته‌اند. این فیل‌ها و همچنین زرافه از لوازم جلال و شکوه سلام بشمار می‌روند. شترمرغی هم که سال‌ها به مراسم سلام ابهت خاص می‌بخشید متأسفانه به بیماری سوء هاضمه مرد. نزدیک در خروجی صحن حیاط چند پل‌هاست که به صف‌های بلندتر منتهی می‌شود و قطعات مختلف آن مملو است از گل و میوه و شیرینی.» وی در ادامه می‌نویسد: «در قسمت قدامی حوضی است با فواره؛ اما در آخر صفه تالار بزرگ باشکوه و آینه‌کاری شده‌ای واقع است که تخت سلیمان در آن جای دارد. دو ستون زیبای مرمر بدنه بالا را نگاه داشته‌اند؛ این ستون‌ها را در دوره سلطنت اولین شاه قاجار آغا محمد خان با رنج و مرارتی ناگفتنی از راه‌های ناهموار، از کوه و رود و دره عبور داده‌اند و بیشتر به کمک دست از شیراز به تهران آورده‌اند. در برابر حوض صدراعظم در انتظار شاه است و شاهزادگان و چند خان از طایفه قاجار و تعدادی میرغضب قرمزپوش با چوب و تبر او را احاطه کرده‌اند. محافظین شاه که چوب‌دسته‌ای بلندی دارند حفظ نظم را به‎عهده گرفته‌اند؛ از این گذشته یک دسته ترکه در آن نزدیکی است تا به محض اشاره‌ای بتوان کیفر به چوب بستن را انجام داد.» بنا بر مشاهدات مدرس دارالفنون «شلیک گلوله توپی ورود شاه را اعلام می‌دارد. شاه از تخت سلیمان بالا می‌رود و با طمأنینه، چهارزانو روی آن می‌نشیند. لباس او چندان با جواهر آراسته است که انعکاس پرتو آفتاب در آنها چشم را خیره می‌کند. در کنار تخت، «سپردار» و «تپزدار» ایستاده‌اند. بلافاصله هیاهو و سر و صدائی کرکننده همه جا را فرا می‌گیرد؛ ناگهان یک‌صد و بیست و یک گلوله توپ باهم شلیک می‌شود و در همان حال در مدخل میدان بزرگ از نقاره‌خانه که مرکب از چهل نوازنده است از بوق‌ها، سنج‌ها، طبل‌ها، شاخ‌نفیرها، سرناها چیزی مانند موسیقی وحشیان بگوش می‌رسد.» پولاک می‌نویسد: «به محض جلوس شاه بر تخت تمام کسانی که اطرافش ایستاده‌اند تا کمر خم می‌شوند و در این امر فیل‌ها نیز مشارکت دارند. تعدادی از فیل‌ها برای این کار تربیت شده‌اند و بقیه را نیز فیل‌بانان با توسل به سیخ ناگزیر از تواضع می‌کنند. پیشخدمت‌باشی سلام، با کلاه مخصوص و قبای قاقم، فنجانی قهوه به شاه تقدیم می‌دارد و پس پس از تالار خارج می‌شود تا قلیان مرصع را بیاورد. شاه قهوه را در می‌کشد و چند پکی به قلیان می‌زند. پس از اتمام این کارها معمرترین عموی شاه به تخت نزدیک می‌شود، تبریکات خود را به‌عرض می‌رساند و شاه نیز با کلماتی محبت‌آمیز بدان پاسخ می‌گوید. آنگاه «خطیب‌باشی» با صدای گوشخراش خطبه می‌خواند... وقتی خطبه خطیب تمام شد «شمس‌الشعرا» کاغذی را از پر شال خلعتی خود بیرون می‌کشد و غزلی را که خود در مدح سلطان قدر قدرت، شاه شاهان سروده به صدای بلند می‌خواند. سرانجام مستوفی‌الممالک بین حاضران سکه نو نقره تقسیم می‌کند. شاه برمی‌خیزد و با گام‌های شمرده به حرم بازمی‌گردد. سلام عام در این لحظه پایان یافته است.»

 
جمعه 11 فروردین 1396 04:29 ب.ظ
Hello, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog in Firefox, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that,
terrific blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر